• وبلاگ : قافله شهداء
  • يادداشت : دستِ غيب امام زمان(عج) در جبهه ها
  • نظرات : 12 خصوصي ، 37 عمومي
  • پارسي يار : 10 علاقه ، 18 نظر
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2   3      >
     
    سلام.اهالي قافله ي عشق .دمتون گرم .زنده باشين.من هرچي سعي کردم عضو بشم نشد.بنهده ليسانس عربيم و خدا افتخار خدمت به شهدا رو به بنده داده.خوشحال ميشم اگر بتونيم باهم براي خدا همکاري کنيم.ياعلي!
    + الله بندسي 


    سلام آقا محسن

    خدا قوت

    مي خواستم از بروجردي برات بگم که با بروجردي باهات آشنا شدم. که از اينکه هميشه با آرامش خاصي با ...بعدا شرمنده بايد برم.......بازم سر مي زنم

    خيلي خوب و جالب بود موفق باشيد

    پيوسته دلت شاد و لبت خندان باد

    بااجازه از بعضي مطالب کپي برداري کردم

    منم مثل شقايق حس خوبي دارم :)
    ممنونم
    + خاك 
    سلام.
    وقتش نشده به روز شيد اخوي.
    در ضمن به دوستان خاکيم با اجازه البته اضافتون کردم.
    با احترام خاک.

    سلام

    با پستي به نام و محتواي : طرح زيباي حرم حضرت عباس عليه السلام (با گلدسته هاي جديد)

    به روزم !

    اميدوارم با ديدن اين طرح وصل شيد به حرم حضرت عباس عليه السلام !

    راستي اگه وصل شديد ، التماس دعا !

    هميشه وبلاگتونو كه باز مي كنم يه حس خوبي دارم ... اينجا پر است از عطر ِ گل ِ محمدي .... من رو از دعاهات محروم نكن آقا محسن ...

    عالي بود

    داره ميخونه دلم به حال ِ دلم سوخت ... واي خدا

    پاسخ

    سلام. ممنون. نظرلطفتونه. چشم. از شما هم دعااااااااا
    دفاع امام خامنه اي از شهدا: www.nimpelak.parsiblog.com

    همسر شهيد برونسي مي گويد: هر سال شب بيست و يکم ماه مبارک، مراسم احيا داشتيم. مسجد محل يک هيات عزاداري داشت. بعد از نماز مغرب، عبدالحسين[برونسي] همه‌شان را افطاري مي‌آورد خانه.

    بعد از شهادتش، اولين ماه مبارک، بعضي از فاميل، ازم خواستند که ديگر افطاري ندهم. گفتم: خودمم همين فکرو کردم، با اين بچه‌هاي قد و نيم قد، بايد مواظب خرج و مخارج باشم.

    شب بيست و يکم، فقط قرار شد دو، سه تا از آشناها بيايند. به اندازه ي بيست نفر غذا درست کردم. در واقع مجلس را خودماني کردم. بعد از نماز، يکهو ديدم هفتاد، هشتاد نفر از بچه‌هاي هيات آمدند خانه‌مان. حسابي هول شدم. داشتم بساط چاي را جور مي‌کردم که آقاي اخوان آمد. گفت: حاج خانم! همينو مي‌چرخونيم تا هر کسي تبرکاً چند لقمه بخوره.

    آن شب براي بيشتر از صد نفر غذا کشيدم. چند تا ديس هم داديم به همسايه‌ها. نه حواس من به اين بود که چه دارد مي‌گذرد، نه حواس بقيه. آخر کار، آقاي اخوان يک دفعه با حيرت گفت: حاج خانم! مگه شما نگفتي اندازه ي بيست نفر غذا درست کردي؟

    تازه يادم آمد که قبل از کشيدن غذا، به شهيد گفته بودم: اينا مهموناي خودت هستن، خودتم بايد سيرشون کني.

    دو، سه تا ديس ديگر که کشيديم، غذا تمام شد. آقاي اخوان گفت: اگر من چيزي نگفته بودم، با برکتي که اين غذا پيدا کرده بود، همه ي محله رو هم مي‌شد افطاري داد!

    سلام ... ممون از حضورتون خوشحالم کرديد .... انشاءالله به زودي زيارت ديار شهدا روزيتون بشه هر چند که شما دلتون رو راهي اين ديار کرديد ...
    دعاگو باشيد
    يا علي

    سلام

    به شهيدان برسين ان شاءالله

    سري هم به سراي ابراهيم بزنين

    يا علي مدد

    سرباز امام زمان(عج) اهل ولايت و اطاعت است و سر به فرمان دارد و ميداند اگر از مرگ نترسد ديگر شيطان و جنود او را تسلطي نيست و هيچ قدرتي نمي تواند او را از صراط حق بازدارد.(شهيد آويني)











    سلام محسن گرامي
    و ممنونم از حضورتون

    + يامين پور 

    سلام برادر

    از نظر لطفتان متشكرم

    فعلا خودمان درگيريم. نيازي به حركتهاي اينچنيني نيست.

    فقط خواهشم اينست كه بطور جدي دعايمان كنيد. اخلاص همه ي موانع را برميدارد.

    ظاهرا ما به اندازه كافي اخلاص نداريم. دعا كنيد اخلاص داشته باشيم.

    يل علي

    دعا کنيد.
       1   2   3      >